نمایش نوار ابزار

همت داعیه داران دین در تحریف آموزه های پیامبر

تاریخ زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مملو از موضوعاتی است که بارها و صدها کتاب و مقاله را می توان بدان اختصاص داد. در این میان اما وقایع پس از ایشان که مستقیم به حضرتش مرتبط می شد، اهمیت آنها را بیش از دیگر موضوعات کرده است.

n00456923_b

پس از پیامبر اکرم و اختلافاتی که بوجود آمد و این نوشتار در صدد بیان آن نیست و به دیگر نوشته ها ارجاع می دهد، حفره ای عظیم و تاریخی توسط داعیه داران انتساب به خاندان اهل بیت بوجود آمد. کسانی بودند که خود را از آشنایان و بستگان پیامبر می دانستند و خود را بزرگ صحابی معرفی می کردند اما نوع رفتار آنها و تفاوتشان از هر جهت با سبک زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشان دهنده همه چیز بود. کسی که خود را خلیفه خدا نمی خواند و حکومت را به عنوان یک سلطنت به دست آورد و در مواجهه با امیرالمومنین علی علیه السلام به شدت رفتار می کرد و هرگونه که مطابق میل خودش نه مطابق اسلام و قرآن بود، عمل می کرد. پس از او فرزندش نیز به بدترین وجه و حتی بدون توجه به ظاهرگرایی که شیوه پدرش بود، رفتار و حکم شهادت فرزند رسول خدا را صادر کرد.
از میان دشمنان اسلام تنها طایفه ای که لحظه ای دست از عداوت و دشمنی با پیامبر و مسلمانان برنداشت، طایفه بنی امیه بود. سرکرده این طایفه ابوسفیان بود؛ او کسی بود که تا پیش از فتح مکه، یکی از دشمنان سرسخت اسلام و مسلمانان به حساب می آمد. او کسی بود که جنگ بدر، احد و احزاب را به قصد نابودی اسلام راه اندازی کرد و تا فتح مکه لحظه ای عقب ننشست و فرزندش معاویه که در فساد، طغیان و بی دینی، کمتر از پدر خود نبود از همان اول بنای مخالفت با پیامبر و اهل بیت او را گذاشت. پس از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام بدترین فشارها را علیه شیعیان و پیروان آن حضرت روا داشت.(۱)
معاویه از هیچ تلاشی برای تخریب و نابودی البته در باطن و نه در ظاهر کوتاهی نمی کرد. او خوب می دانست در دوره ای زندگی می کند که مردم هنوز با آموزه های اصیل قرآنی و پیامبر آشنایی دارند و هر گونه خطا و اشتباه در این امر، به تخریب شخصیت خود او منجر خواهد شد. اما وی در باطن و پشت پرده با استفاده از کارگزارانی که نهاده بود، به نابودی دین هرچه بیشتر، اهتمام داشت.

طایفه متجاوز، عمار را شهید نکرد!؟

موضوع شهادت عمار یکی از مهم ترین موضوعاتی است که در سنت رفتاری پیامبر اسلام، نشان داده می شود. وی پیشتر این نکته را تذکر داده بود و مردم را نسبت به قاتل عمار شناسانده بود. بسیاری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از لبان مبارکش در باره عمار بن یاسر(ره) شنیده بودند که می فرمود: «أما انک ستقتلک الفئه الباغیه» در جنگ صفین که عمار به دست معاویه و هوادارانش به شهادت رسید، برخی از پیروان معاویه از جمله عمروبن عاص، وحشت زده به نزد معاویه رفته، معاویه پرسید: برای چه آمدی؟ عمرو خبر شهادت عمار را به او داد. معاویه گفت: حال چه شده؟ عمرو گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که می فرمود: «تقتله الفئه الباغیه»معاویه گفت: آیاما او را کشتیم؟! بلکه این علی و یارانش بودند که او را کشتند. زیرا، عمار را به این جا آورده و در برابر نیزه ها و شمشیرهایمان قرارش دادند.

تاریخ زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مملو از موضوعاتی است که بارها و صد ها کتاب و مقاله را می توان بدان اختصاص داد. در این میان اما وقایع پس از ایشان که مستقیم به حضرتش مرتبط می شد، اهمیت آنها را بیش از دیگر موضوعات کرده است.

عجیب این است که این مکّار و حیله گر در چند نوبت از شکست حتمی در جنگ، نجات یافت از جمله وقت شهادت عمار بن یاسر بود که می رفت برخی از دوستان و همفکران و همرزمان خود را از دست بدهد که با تحریف فرمایش رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم همفکران خود را فریب داد.شبلنجی در نورالابصار اضافه می کند: وقتی که این سخن به گوش علی علیه السلام رسید، فرمود: اگر من قاتل عمار باشم با این بیان، پس باید پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حمزه را کشته باشد هنگامی که او را به سوی کفّار فرستاده و در این راه کشته شد. آیه اللّه فیروزآبادی قدس سره پس از نقل این جریان، اظهار می دارد: اگر چنین باشد که علی علیه السلام قاتل عمّار باشد چون او را به جنگ با معاویه فرستاده است؛ پس باید خداوند عده ای از پیامبران را کشته باشد چرا که آن ها را برای ارشاد و هدایت کفار به سوی آنان فرستاده و در این راه کشته شدند.(۲)

تغییر سنت ها

پیامبر تلاش کرده بود تا آموزه های اسلام را به نحوی در جامعه نهادینه سازد که احدی توانایی تغییر در آن را نداشته باشد. همچنین با تربیت اصحاب خود به صورت عملی این موضوع را جا انداخت. اما دورانی که معاویه در آن بسر می برد بسیاری یا گرایش به او پیدا کرده بودند و یا جرات مخالفت با وی را نداشتند. وقاحت و بی شرمی معاویه به حدّی بود که اگر به چیزی که بر خلاف سنت رسول اللّه بود و او عمل می کرد، نه تنها به هیچ وجه حاضر نبود از کار خلافش دست بردارد بلکه با اظهار رأی خود در برابر سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم می گفت: به نظرم این کار اشکالی ندارد.(۳) نسائی در سنن خود از قتیبه از مالک از زید بن أسلم از عطاء بن یسار نقل می کند که معاویه ظرفی از طلا یا دیناری را به بیشتر از وزن خود فروخت، ابودرداء گفت: از پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که از همانند چنین چیزی نهی می کرد مگر به مثل خود (بدون هیچ کم و زیادی.) .روشن نیست که نسائی فقط به همین قسمت اکتفا کرده یا بعدها بخشی از این گفت و گو از کتابش حذف گردیده است. زیرا علامه امینی از مالک و از نسائی همین مطلب را نقل کرده با اضافه مطلبی که در نسخه خطیّ سنن نسائی موجود نمی باشد.


پی نوشت ها:
۱٫ کتاب تحریف سیره و سنت پیامبر، ص ۲۵
۲٫ الغدیر، ج ۱، ص ۱۸۵
۳٫ سنن نسائی، ج ۷، ص ۲۷۵

 
 
دیدگاه ها